معرفی "کشورهای جدید عادی؟ عربی و عادی سازی با اسرائیل" ، مجموعه ای از مقاله های منتشر شده توسط کنراد آدنوئر استیفتونگ با همکاری مرکز موشه دایان. نوشته شده توسط جوشوا کراسنا.

مراسم امضای Abraham Accords ، 15 سپتامبر 2020. کاخ سفید [حوزه عمومی]
موج اخیر عادی سازی روابط بین کشورهای عربی و اسرائیل - توافق ابراهیم بین امارات متحده عربی (امارات متحده عربی) و بحرین در سپتامبر 2020 ، توافق با سودان در ماه اکتبر ، و تجدید روابط با مراکش در ماه دسامبر - شاخص های شاخص های مربوط به مراکش در ماه دسامبر است. یک تغییر بسیار مهم در پویایی سیاسی و استراتژیک خاورمیانه که طی یک دهه یا بیشتر رخ داده است.
عادی سازی آشکار روابط میانه ، نه آغاز یک فرآیند است. این امر ناشی از هماهنگی طولانی مدت منافع بین اسرائیل و تراز محافظه کارانه دولتها در جهان عرب است. انسجام این تراز-که شامل عربستان سعودی ، امارات متحده عربی ، مصر تحت رئیس جمهور السیسی ، بحرین و مراکش-پس از سال 2013 تقویت شد. نگرانی اصلی آن ، در پاسخ به پویایی که توسط قیام های مردمی 2010-2011 آغاز شده بود ، و بود. مقابله با چالش های داخلی برای مشروعیت و اقتدار رژیم. شرکای اصلی در این گروه بندی مدت هاست که همکاری عمیق و باهوش با اسرائیل در مورد تهدید ایران داشته اند. همکاری نزدیک و عملیاتی بین اورشلیم ، ریاض و ابوظبی به ویژه در سال 2015 توسعه یافتند و پیرامون مبارزات سیاسی مشترک خود برای مقابله با تصویب دولت اوباما از توافق هسته ای ایران پیرامون شدند. این ایالت ها همچنین با اسرائیل در مورد چالش های ناشی از ترکیه ، اخوان المسلمین (از جمله حماس) و به طور کلی اسلام سیاسی ، زمینه مشترکی پیدا کرده اند. مصر با اسرائیل در مورد حاوی حماس و مبارزه با شرکت های وابسته به دولت اسلامی (IS) در سینا همکاری نزدیکی کرده است. اسرائیل به طور فزاینده ای توسط این رژیم ها به عنوان منبع پشتیبانی از امنیت داخلی و فناوری و تخصص نظارت و نظارت نیز دیده می شود.
تلاطم در خاورمیانه که توسط تجزیه عراق در سال 2003 کاتالیز شده است ، و ظهور نسل جدید و جوان رهبری در منطقه ، بیشتر رژیم های عرب را در منطقه سوق داده است تا عمدتاً از روتختی لفاظی پان عرب را رها کنند و صحبت کنندآشکارا از دستیابی به منافع ملی. این ، همراه با درک عمومی که راه حل درگیری اسرائیل و فلسطین بر اساس تبادل سرزمینی قابل توجه بین دو کشور احتمالاً در کوتاه مدت و میان مدت نیست. تعصب از فلسطین به دو نهاد سیاسی واگرا و کاملاً مرتبط. و انجماد پویایی سیاسی فلسطین ، منجر به حاشیه نشینی مسئله فلسطین در سیاست های منطقه ای شده است. این حاشیه نشینی ، که به وجود مردم جوان که کمتر با روایت های تاریخی مشغول بودند ، افزود ، ظاهراً این کشورها را از پارادایم که روابط دو جانبه ای با اسرائیل در زمینه پیشرفت در مورد مسئله فلسطین ایجاد کرده بود ، آزاد کرد. با این حال ، همانطور که بسیاری از این مقاله ها نشان می دهند ، تمایل رهبران برای تعامل با اسرائیل اغلب توسط عموم و سایر مؤلفه های نخبگان به اشتراک نمی گذارد ، واقعیتی که به عنوان ترمز برای بسیاری از رژیم ها برای عادی سازی (یا عمیق تر) عادی سازی عمل می کند. بشر
دو تحول مرتبط با ایالات متحده ، زمینه و حرکت مستقیم را برای ظهور توافق های عادی سازی ایجاد کرده است. اولین درک در بین متحدان کلیدی آمریکایی در منطقه - اسرائیل ، مصر ، عربستان سعودی و امارات متحده عربی - بود که ایالات متحده به دنبال به پایان رساندن درگیری مستقیم نظامی خود در منطقه است که بیست سال است. این هم به دلیل خستگی داخلی ایالات متحده و هم نارضایتی با هزینه های بالای انسانی و مادی و تمایل آن به تمرکز هم بر روی مسائل داخلی و هم در سایر تهدیدهای ژئواستراتژیک است. این همچنین به دلیل کاهش اهمیت منابع انرژی خاورمیانه برای ایالات متحده و متحدین آن است. بنابراین برای این قدرتهای منطقه ای جبران درگیری نظامی ایالات متحده و ایجاد یک تراز قدرت منطقه ای مستقر در منطقه ای مهمتر شده است که حداقل تا حدی نقش تعادل را که ایالات متحده در طی بیست سال گذشته بازی می کند ، انجام می دهد.
دوم دولت ترامپ بود که به دنبال تراز منطقه ای علیه ایران و عادی سازی با اسرائیل به عنوان عناصر اصلی برنامه سیاست خارجی خود ، به ویژه در سال آخر خود بود. همچنین به وضوح عدم تمایل خود را در ادامه سیاست سنتی ایالات متحده در حمایت از یک راه حل دو کشور برای مسئله فلسطین ، مخالفت با شهرک ها و برداشت اسرائیل در کرانه باختری و همچنین ارتباط روابط دو جانبه عرب با اسرائیل برای حل و فصل این امر بیان کرد. مسئله فلسطین."فروش سخت" دولت ترامپ و تمایل آن به ارائه القاء ارزشمند در ازای عادی سازی آزاد به منظور اطمینان از اندازه گیری میراث موفقیت در سیاست خارجی ، این مرحله و بازه زمانی را برای "جهش به جلو" در اسرائیل-عرب ایجاد کردروابط در نیم سال گذشته.
گمانه زنی های زیادی در مورد اینکه دولتها در کنار بهبود روابط با اسرائیل خواهند بود ، ملاحظات آنها خواهد بود و چگونگی توسعه روابط بین اسرائیل و کشورهایی که قبلاً برای بهبود روابط با آن انجام شده اند ، وجود دارد. این مجموعه مقاله های کوتاه به دنبال ارائه بینش در مورد این سؤالات است.
چند کلمه اولیه در مورد دامنه این انتشار: 22 کشور عضو در لیگ عرب وجود دارد. محققان مرکز موشه دایان برای مطالعات خاورمیانه و آفریقا (MDC) چهارده مورد از آنها و نگرش آنها را نسبت به عادی سازی با اسرائیل در این جلد تجزیه و تحلیل می کنند. این کشورهایی را شامل می شود که هنوز عادی نشده اند ، اما ممکن است این کار را انجام دهند - یا به طور گسترده ای به عنوان آماده انجام این کار - در چند سال آینده گزارش شده اند. علاوه بر این ، در حالی که البته مصر بیش از چهل سال با اسرائیل روابط دیپلماتیک کامل داشته است ، اهمیت منطقه ای آن حاکی از آن است که نگرش های آن نسبت به روند فعلی به عمق بررسی می شود. دو کشورهایی که مورد بررسی قرار گرفته اند - سودان و مراکش - روند عادی سازی را آغاز کرده اند ، اما هنوز در میان آن هستند و هنوز برخی از مراحل کاردینال را برداشته اند. سازمان های جهادی سنی غیر دولتی (القاعده و IS)-که طی دو دهه گذشته یکی از مهمترین تأثیرات منطقه بوده است. و به عنوان یک سازمان تحقیقاتی مستقر در اسرائیل ، وظیفه دارد که مرکز موشه دایان را بررسی کند تا موقعیت بسیار قابل توجهی را در مورد عادی سازی اقلیت عرب در اسرائیل بررسی کند.
اردن ، امارات متحده عربی (امارات متحده عربی) و بحرین گنجانده نشده بودند. آنها قبلاً روابط دیپلماتیک کامل با اسرائیل برقرار کرده اند و به همین دلیل برای مطالعه با هدف ارزیابی آینده بالقوه عادی سازی ، از اهمیت کمتری برخوردار هستند. چهار کشور عربی دیگر ارزیابی می شوند که به اندازه ای از عادی سازی فاصله دارند که برای یک مطالعه با تمرکز بر روی کوتاه مدت تا میان مدت بی ربط هستند: سوریه و لبنان بیش از حد با ایران و با آشفتگی داخلی پذیرفته شده اند و روابط آنها با اسرائیل بیش از حد مملو از آن است. در این زمان کاندیداهای زنده بودن. سیستم های سیاسی یمن و لیبی بیش از حد شکسته شده اند ، و در مبارزات درون منطقه ای بیش از حد گنجانیده شده اند تا در حال حاضر مرتبط باشند. و کومروس ، در حالی که یکی از اعضای لیگ عرب است ، بیش از حد حاشیه ای برای منطقه است که باید در آن گنجانده شود.
برای یک نسخه کامل از این مقاله که شامل استناد به منبع است ، لطفاً پرونده انتشار اصلی را در اینجا ببینید.< Span> جردن ، امارات متحده عربی (امارات) و بحرین گنجانده نشده بودند. آنها قبلاً روابط دیپلماتیک کامل با اسرائیل برقرار کرده اند و به همین دلیل برای مطالعه با هدف ارزیابی آینده بالقوه عادی سازی ، از اهمیت کمتری برخوردار هستند. چهار کشور عربی دیگر ارزیابی می شوند که به اندازه ای از عادی سازی فاصله دارند که برای یک مطالعه با تمرکز بر روی کوتاه مدت تا میان مدت بی ربط هستند: سوریه و لبنان بیش از حد با ایران و با آشفتگی داخلی پذیرفته شده اند و روابط آنها با اسرائیل بیش از حد مملو از آن است. در این زمان کاندیداهای زنده بودن. سیستم های سیاسی یمن و لیبی بیش از حد شکسته شده اند ، و در مبارزات درون منطقه ای بیش از حد گنجانیده شده اند تا در حال حاضر مرتبط باشند. و کومروس ، در حالی که یکی از اعضای لیگ عرب است ، بیش از حد حاشیه ای برای منطقه است که باید در آن گنجانده شود.
آشنایی با رمزارزها...
ما را در سایت آشنایی با رمزارزها دنبال می کنید
برچسب :
نویسنده : بهاءالدین خرمشاهی
بازدید : <-PostHit->
تاريخ : شنبه
20 اسفند
1401 ساعت: 16:58